محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1594

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

[ اخبار مقنع ] [ اميرى جبرئيل بن يحيى بر خراسان ] چون ابو مسلم را بكشت ، جبرئيل بن يحيى كه از مبارزان بزرگ بود او را به خراسان فرستاد . همه خراسان او را مطيع شدند . قصد بخارا و سمرقند كرد . چون آنجا رسيد همهء شهر استقبال كردند و در شهر بردند . آنجا خراج بستد و عزم سمرقند كرد ، آن روز در دست مقنّع ملك سغد . چون ملك بنى اميّه شوريده شد ، مقنّع ولايت به دست فرو گرفت و سپهدار نامى آنجا نصب كرد . حرب افتاد ميان جبرئيل و ايشان و هر كه مخالف جبرئيل بودند از سغديان و تركان بگريختند . بعد از آن مقنّع لشكرى سنگين بفرستاد . جبرئيل ايشان را به هزيمت كرد . خبر به مقنّع رسيد . خارجه نامى را با ده هزار مرد بفرستاد . امير خراسان عقبه نامى را بفرستاد . با يك ديگر حرب كردند ، ايشان را هزيمت كردند و ترك بسيار كشته شدند . مقنّع خارجه را از سمرقند باز خواند . بعد از آن يكى پيش عقبه نامه آورد كه جبرئيل بن يحيى را بكشتند ، و سمرقند غارت كردند . عقبه پنداشت كه راست است ، روى باز پس نهاد . تركان در عقب او برفتند و او را غارت كردند و خزانهء او بگرفتند . عقبه روى به مرو نهاد و از آن حال اهل مرو را آگاه كرد . بعد از آن امراى خراسان جمع شدند و چهارده هزار مرد در ترمذ گرد آمدند . مقنّع سرجمه نامى را با بيست هزار مرد بفرستاد . سرجمه برادر خود را گفت : چون من از اين جانب حمله برم تو از آن جانب حمله كن . چنان كردند و خلقى بسيار بكشتند و باقى را هزيمت كردند . مقنّع نامه نوشت به سرجمه كه به چغانيان رو . آنجا آمد و ايشان را در حصار گرفت و يك ماه ايشان را در حصار بداشت ، و بر حوالى آن هر روز ديهى غارت مىكرد . خارجه بر در سمرقند بود و سرجمه به چغانيان . مقنّع تركى ديگر بفرستاد با سه هزار مرد و او را گفت نخشب را بگير . او به در نخشب فرو آمد . اهل نخشب خرد و بزرگ اتّفاق كردند و توانگران خوردنى بيرون كردند و باتّفاق حرب كردند . چون بدانست كه نخشب چيزى نتوانند كردن ، روى به ديه نهادند ، كه آنجا دهقانى بزرگ بود ، گفتند آنجا رويم و غارت كنيم . خود در آن ديه حصارى محكم بود . آب در گرد آن حصار انداختند كه مگر خراب شود ، محكمتر شد . اهل ديه يك شب اتفاق كردند و آن تركان سپيد جامه را بكشتند و مهتر ايشان را بردار كردند .